تبليغاتX
خرپ خرپ های مغز یه چپ دست

 

  • ای کسانی که ایمان آورده اید.
  • شما فقط خیال میکنید که ایمان آورده اید.

 


الهی نامه: خدایا این حاجی ماجیات رو که رد کردی رفت سرت خلوت شد..قول بده یه دوتا چایی با هم بزنیم...این روزا سرت شلوغه دلم واست تنگ شده!!!!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/09/05ساعت 23:39 توسط گارسیا |

 

بی رشک برادر هم، به چاه افتادن

خود حدیث دیگریست...

 

 

پ.ن:

عاقبت یوسف متاع حسن،سوی مصر برد//مشتری گویی به کنعان، چشم بینایی نداشت

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/09/02ساعت 23:30 توسط گارسیا

 

۱ــــ

 

  • و پدر خندان به هرزگیهای تک پسرش مینگرد، وشاید هم افتخار میکند!

  • بیچاره به قول خودش، خود جوانی نکرده است...

 

 

پ.ن: هنوز هم میشود لبهای هوسبازی را از زیر ۷ لایه رنگ و ماتیک بوسید..و ادعای مردی کرد...

 


۲ــــ

 

همه دنیا یه طرف

تو هم همون طرف

 


الهی نامه: بچه تر که بودم تو رو یه موجود مقتدر وعادل میدونستم که رو یه صندلی نشستی و به اون صندلی میگن جای حق...کفر نمیگما، اما حالا فکر میکنم فقط اونجا نشستی!!!

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/09/01ساعت 23:59 توسط گارسیا |

 

۱ــــ

کاش میشد

 نیاز را هم

مثل نماز

 قضا کرد....

 


 ۲ـــــ

 

هي آمدم بنويسم پاييز
بنويسم باران
بنويسم تو


ديدم ، پاييز هست
باران هست
نوشتن نمي خواهند


تو "نيستی"
مي نويسم : " تو "

             

 

 

پ.ن: بی مخاطب!


ببخشید اگه بعضی پستها نظرخواهیشون غیره فعاله ..اگه کامنتی داشتید به آخرین کامنتدونی باز مراجعه کنید!...

 

+ نوشته شده در جمعه 1388/08/29ساعت 19:7 توسط گارسیا

 

۱ـــــ

 

  • زندگی مثله دریا میمونه...

  • هرچقدر هم بشاشن توش، بازم زیبا به نظر میرسه !


۲ـــــ

  • سمت چپ سینه ات درد میکنه ؟ببین اینجایی که من نشون میدمه؟

         آره !


  • خب عیبی نداره ...میگن در فرآیند تبدیل قلب به سنگ این دردها کاملا طبیعیه!!!!!

 


 بی ربط: خدای من خدای شما نیست،خدای من همین دور وبره...خدای من همیشه منتظره به تماشا ،تا یه نفس جانانه تو هواش بکشم و بعد بهم بگه لبیک ...

 

پ.ن: پیشاپیش عید قربان مبارک!!!

 


الهی نامه: به جان خودت حوصلمونو سر بردی،جمع کن این بساطتو..خودت خسته نشدی؟...اون بالا رو که قبول داری؟

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/08/28ساعت 23:35 توسط گارسیا

 

  • پیست پیست،خوشگله شماره میدی زنگ بزنم؟

  • باشه،اما بدون نوشابه،بدون سس!

 

پ.ن۱:  دلم پیتزا میخواد..یه پیتزای دو نفره...

 


 الهی نامه:خدایا اگه بگم همه کارامو به تو واگذار میکنم..تو هم ازاین همه ضعف من،چندشت میاد نه؟

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/08/27ساعت 1:0 توسط گارسیا |

 

دیگر نام تو را برروی کاغذ نمینویسم...

 

                               چشم ناپاک دارند این دیوارها !

 

 

 پ.ن۱: بی مخاطب!

پ.ن۲: عاشقانه هایم تب دارند،تاب این تب را کسی ندارد...


الهی نامه: خدایا پارتی بازی کن این پروسه آدم شدن من رو ،جلو که سهله، لااقل به تعویق ننداز..

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/08/24ساعت 0:3 توسط گارسیا

۱ـــــ

  • همه یاحاصل کاندوم سوراخ هستند،یا کم توجهی مادراشون تو استفاده از قرصهای ضد بارداری.

  • درغیراین صورت خوشحال باشید که اسباب بازی ای هستید نتیجه عشقبازی یک زن و مرد!

 

    پ.ن:  آخه کدوم پدرمادری حاضرن بگن مابرای اعتلای بشریت بچه به دنیا آوردیم؟!


۲ـــــ

شنیدید میگن نیمه گمشده طرف؟....حالا به نظرتون این نیمه گمشده من الان داره چه گوهی میخوره؟

 

پ.ن: مورچه چیه که کله پاچه اش چی باشه...


۳ــــ

  • و همانا در آن لحظه که عاشقانه معشوقه اش رامینگریست و میگفت: "دوستت دارم باربی من"

  • ندا آمد: ای باربی، آگاه باش که همزمان در ذهنش رنگ ملحفه ها رو تجسم مینماید.


بی ربط:  مرسی دخترک شیرینی که واقعا شیرینی.مرسی.


الهی نامه: خدایا چرا همه اهمالهای تو میشه مصلحت، مال ما معصیت ؟


 

+ نوشته شده در جمعه 1388/08/22ساعت 21:50 توسط گارسیا |

۱ـ

  • شاید اگه تو یه جایی به دنیا میومدی که چشمات آبی بودو لپات گلی،خیلی خوشگل تر بودی.....یا پدرمادرت یکی دیگه بودن که پولدارتر بودی... یا یه جایی به دنیا میومدی که جلوی کلبتون دوتا صندلی چوبی با یه دشت شقایق بود،خیلی رومانتیک تر بودی..یا اگه باسوادتر بودی..یا یا یا...
  • نه ، اون عشق کثافتت....بازم با فاحشه خیابون بالایی سر قیمت چونه میزد...


۲ـ

  • چشم در چشم..دروغ مقابل دروغ

 

  • و مفتخریم که همو درک میکنیم!


الهی نامه: خدایا به این نتیجه رسیدم اون دنیا فقط تو سوال کننده نیستی، منم خیلی سوالها ازت دارم...پایه ای؟

 

+ نوشته شده در جمعه 1388/08/22ساعت 0:36 توسط گارسیا |

اعتراف ميکنم از نظر من جذاب ترین و ماندگارترین حرکت  مردانه، وقتی بود  که پسرک با اون صورت گرد و تپل، عينکش را با انگشت سبابه اش روی دماغش به بالا سر داد و با بغض به من زل زد...

 


الهی نامه: خدایا بچرخ تا بچرخیم این دور تسلسل وار را ....

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/08/19ساعت 20:17 توسط گارسیا |

امروز دنبال یه دوست دیجیتالیه قدیمی میگشتم که اون موقع ها واسه وبلاگهای هم کامنت میدادیم،اونم نه کامنتهایی از نوع "اومدم، پس بیا"..."اومدی،که اومدم"...

پیداش کردم...

تمام آرشیوش که مال اون دوران بود رو خوندم ،به عشق اینکه کامنتهای خودمو پیدا کنم! ...چقدر دلم واسه خودم تنگ شده.شایدم واسه اون روزا...چه غم عجیبی...

این پرتقال تو گلوم داره فشار میاره....خدااااااااااااااااااااااااااااا

 

پ.ن وبلاگ اون دوست دیجیتالی

 

+ نوشته شده در شنبه 1388/08/16ساعت 0:34 توسط گارسیا |

 

آرمانشهری خواهم ساخت، روزی

خالی از تقویم و پر از زنان یائسه ی چاق،

خیابانهایش الهام بخش شاعران الکلی،

و مردمانی که نه آرمانی داشته باشند نه آماری

نه گرمایش زمین به چیزشان باشد !

زندانها را ظاهرا" موزه خواهم کرد

و همه را در خودشان زندانی خواهم کرد

تا وِجهه ی بهتری هم داشته باشد

 

+ نوشته شده در جمعه 1388/08/15ساعت 1:6 توسط گارسیا |

همه ی مصیبت هایمان تقصیر فرهنگ متناقضمان است و عرف دست و پاگیر و ضرب المثلهای از رده خارجش. مثلا"این فرهنگ اصیل هیچوقت نمیگوید چه جوری باید حالیت کرد برای کنار گذاشتن هر کسی، در اولین قدم باید به سبک آدمهای بی فرهنگِ هالیوودی یک شب زیرِ راه پله جلویش را گرفت و تمام و کمال و تا مرز بی نیازی مطلق ... آره!

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/07/26ساعت 23:26 توسط گارسیا

 مردمانی شبیه تابلوهای دوران آبی پیکاسو، فقیر، با صورتهای زاویه داری که نیمرخ ندارند به رنگ آبی نوستالژیک، غیر قابل فهم و یه وری که فاحشه هاشون حتی توی جوب هم با مردها میخوابند و کارگرهای پیرشون خاطرات دوری از داس و چکش به یاد دارند.....

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/07/16ساعت 23:0 توسط گارسیا

 

۱-

باران میبارد

و دستانم از بی پناهی

توان پاک کردن اشکی را ندارد...

باران میبارد


۲-

  • نمیدانم چرا باز همه چیز به تو ختم میشود
  • حتی اگر هرگز نباشی

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/07/12ساعت 1:37 توسط گارسیا |