الهی نامه: خدایا این حاجی ماجیات رو که رد کردی رفت سرت خلوت شد..قول بده یه دوتا چایی با هم بزنیم...این روزا سرت شلوغه دلم واست تنگ شده!!!!
بی رشک برادر هم، به چاه افتادن
خود حدیث دیگریست...
پ.ن:
عاقبت یوسف متاع حسن،سوی مصر برد//مشتری گویی به کنعان، چشم بینایی نداشت
۱ــــ
پ.ن: هنوز هم میشود لبهای هوسبازی را از زیر ۷ لایه رنگ و ماتیک بوسید..و ادعای مردی کرد...
۲ــــ
همه دنیا یه طرف
تو هم همون طرف
الهی نامه: بچه تر که بودم تو رو یه موجود مقتدر وعادل میدونستم که رو یه صندلی نشستی و به اون صندلی میگن جای حق...کفر نمیگما، اما حالا فکر میکنم فقط اونجا نشستی!!!
۱ــــ
کاش میشد
نیاز را هم
مثل نماز
قضا کرد....
هي آمدم بنويسم پاييز
بنويسم باران
بنويسم تو
ديدم ، پاييز هست
باران هست
نوشتن نمي خواهند
تو "نيستی"
مي نويسم : " تو "
پ.ن: بی مخاطب!
ببخشید اگه بعضی پستها نظرخواهیشون غیره فعاله ..اگه کامنتی داشتید به آخرین کامنتدونی باز مراجعه کنید!...
۱ـــــ
۲ـــــ
آره !
بی ربط: خدای من خدای شما نیست،خدای من همین دور وبره...خدای من همیشه منتظره به تماشا ،تا یه نفس جانانه تو هواش بکشم و بعد بهم بگه لبیک ...
پ.ن: پیشاپیش عید قربان مبارک!!!
الهی نامه: به جان خودت حوصلمونو سر بردی،جمع کن این بساطتو..خودت خسته نشدی؟...اون بالا رو که قبول داری؟
پ.ن۱: دلم پیتزا میخواد..یه پیتزای دو نفره...
الهی نامه:خدایا اگه بگم همه کارامو به تو واگذار میکنم..تو هم ازاین همه ضعف من،چندشت میاد نه؟
دیگر نام تو را برروی کاغذ نمینویسم...
چشم ناپاک دارند این دیوارها !
پ.ن۱: بی مخاطب!
پ.ن۲: عاشقانه هایم تب دارند،تاب این تب را کسی ندارد...
الهی نامه: خدایا پارتی بازی کن این پروسه آدم شدن من رو ،جلو که سهله، لااقل به تعویق ننداز..
پ.ن: آخه کدوم پدرمادری حاضرن بگن مابرای اعتلای بشریت بچه به دنیا آوردیم؟!
۲ـــــ
شنیدید میگن نیمه گمشده طرف؟....حالا به نظرتون این نیمه گمشده من الان داره چه گوهی میخوره؟
پ.ن: مورچه چیه که کله پاچه اش چی باشه...
۳ــــ
بی ربط: مرسی دخترک شیرینی که واقعا شیرینی.مرسی.
الهی نامه: خدایا چرا همه اهمالهای تو میشه مصلحت، مال ما معصیت ؟
۲ـ
اعتراف ميکنم از نظر من جذاب ترین و ماندگارترین حرکت مردانه، وقتی بود که پسرک با اون صورت گرد و تپل، عينکش را با انگشت سبابه اش روی دماغش به بالا سر داد و با بغض به من زل زد...
الهی نامه: خدایا بچرخ تا بچرخیم این دور تسلسل وار را ....
پیداش کردم...
تمام آرشیوش که مال اون دوران بود رو خوندم ،به عشق اینکه کامنتهای خودمو پیدا کنم! ...چقدر دلم واسه خودم تنگ شده.شایدم واسه اون روزا...چه غم عجیبی...
این پرتقال تو گلوم داره فشار میاره....خدااااااااااااااااااااااااااااا
آرمانشهری خواهم ساخت، روزی
خالی از تقویم و پر از زنان یائسه ی چاق،
خیابانهایش الهام بخش شاعران الکلی،
و مردمانی که نه آرمانی داشته باشند نه آماری
نه گرمایش زمین به چیزشان باشد !
زندانها را ظاهرا" موزه خواهم کرد
و همه را در خودشان زندانی خواهم کرد
تا وِجهه ی بهتری هم داشته باشد
همه ی مصیبت هایمان تقصیر فرهنگ متناقضمان است و عرف دست و پاگیر و ضرب المثلهای از رده خارجش. مثلا"این فرهنگ اصیل هیچوقت نمیگوید چه جوری باید حالیت کرد برای کنار گذاشتن هر کسی، در اولین قدم باید به سبک آدمهای بی فرهنگِ هالیوودی یک شب زیرِ راه پله جلویش را گرفت و تمام و کمال و تا مرز بی نیازی مطلق ... آره!
مردمانی شبیه تابلوهای دوران آبی پیکاسو، فقیر، با صورتهای زاویه داری که نیمرخ ندارند به رنگ آبی نوستالژیک، غیر قابل فهم و یه وری که فاحشه هاشون حتی توی جوب هم با مردها میخوابند و کارگرهای پیرشون خاطرات دوری از داس و چکش به یاد دارند.....
۱-
باران میبارد
و دستانم از بی پناهی
توان پاک کردن اشکی را ندارد...
باران میبارد
۲-